حكيم ناصر خسرو : مگريز از عهد روز غدير
بياويزد آن كس به غدر خداى
كه بگريزد از عهد روز غدير
چه گوئى به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محكم شبر يا شبير
* شعر غدیر

حكيم ناصر خسرو : مگريز از عهد روز غدير
بياويزد آن كس به غدر خداى
كه بگريزد از عهد روز غدير
چه گوئى به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محكم شبر يا شبير
* شعر غدیر
يوسف على مير شكاك : آفتاب روى زهرا در غدير
ماه صد آئينه دارد نيمه شبها در غدير
روزها مى گسترد خورشيد،خود را بر غدير
پيش چشم آسمان،پيشانى باز على
آفتاب روى زهرا در پس معجز غدير
طائى شميرانى:ماه سايه آفتاب
سايبان باور نكردم مه شود بر آفتاب
تا نديدم بر فراز دست احمد بو تراب
آرى آرى ماه بر خورشيد گردد سايبان
مصطفى گر آفتاب آيد،على گر ماهتاب
* شعر غدیر
مكرم اصفهانى : غدير حقه الماس
انديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس
در باب على يعصمك الله من الناس
بايد بشناسانيش امروز به نشناس
بازار خزف بشكنى از حقه الماس
حق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلل
* شعر غدیر
حالى اردبيلى : خم جنت
صبح سعادت دميد،عيد ولايت رسيد
فيض ازل يار شد،نوبت دولت رسيد
از كرمش بر گدا،داد همى جان فزا
گفت بخور زين هلا،كز خم جنت رسيد
احمد عزيزى:جوشش غدير از غيرت
غدير خم از غيرت بجوش است
ببين قرآن ناطق را خموش است
خم غدير از كف اين مى ترست
زانكه على ساقى اين كوثر است
* شعر غدیر
محمد على صفرى(زرافشان) : صحراى غدير زيارتگه دلها
آن روز كه با پرتو خورشيد ولايت
ره را به شب از چهار طرف بست محمد
صحراى غدير است زيارتگه دلها
از شوق على داد دل از دست محمد
تا جلوه حق را به تماشا بنشينند
بگرفت على را به سر دست محمد
يحيى:كوثرى از مى غدير خم
ساقى اى قدت طوبى،اى لبت كوثر
كوثرى ميم امروز،از غدير خم آور
آور از غدير خم،خم خمم مى كوثر
من منم بده ساغر،خم خمم بده صهبا
باده در غديرم ده،از غدير خم،خم خم
همچون زاهدان شهر،در غدير خم شو گم
مى ز خم وصلم ده،تا كف آورم بر لب
خم دل كنم دجله،دجله را كنم دريا
* شعر غدیر
محمود شاهرخى : جوشش غدير در رگ زمان
به كام دهر چشاندى ميى ز خم غدير
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمه سار ولاى تو اى خلاصه لطف
به جويبار زمان فيض جاودان جارى است
* شعر غدیر
دكتر يحيى حدادى ابيانه : به يمن فيض ولايت
ستاره سحر از صبح انتظار دميد
غدير از نفس رحمت بهار چكيد
گرفت دست قدر ، رايت شفق بر دوش
زمين به حكم قضا آب زندگى نوشيد
بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپيده داد نويد تولد خورشيد
به باغ،بلبل شوريده رفت بر منبر
چو از نسيم صبا بوى عشق يار شنيد
ز خويش رفته،نواخوان عشق بود و سرود
به بانك زير و بم،اسرار خطبه توحيد
فتاد غلغله در باغ و شورشى انگيخت
كه خيل غنچه شكفت و به روى او خنديد
هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون
زمين به عترت و آل رسول بست اميد
رسول ،سدره نشين شد،على به صدر نشست
پى تكامل دينش خداى كعبه گزيد
گرفت پرچم اسلام را على در دست
از اين گزيده زمين و زمان به خود باليد
به يمن فيض ولايت شراب خم الست
به عشق آل على از غدير خم جوشيد
* شعر غدیر
نظيرى نيشابورى : هستى ما از خم غدير تو مست
قسم به جان تو اى عشق اى تمامى هست
كه هست هستى ما از خم غدير تو مست
در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست
كه آفتاب بود آفتاب بر سر دست
فراز منبر يوم الغدير اين رمز است
كه سر ز جيب محمد،على برآورده
حديث لحمك لحمى بيان اين معناست
كه بر لسان مبارك پيمبر آورده
* شعر غدیر
ناصر شعار ابوذرى : چراغانى صحراى غدير
گفت برخيز كه از يار سفير آمده است
به چراغانى صحراى غدير آمده است
موج يك حادثه در جان غدير است امروز
و على چهره تابان غدير است امروز
بيعت شيشه اى و آهن پيمان شكنى
داد از بيعت آبستن پيمان شكنى!
پس از آن بيعت پر شور على تنها ماند
و وصاياى نبى در دل صحرا جا ماند
موج آن حادثه در جان غدير است هنوز
و على چهره تابان غدير است هنوز
* شعر غدیر
محمد جواد غفور زاده (شفق) : شيعه جوشيده ست از غدير
جلوهگر شد بار ديگر طور سينا در غدير
ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير
رودها با يكدگر پيوست كمكم سيل شد
موج مى زد سيل مردم مثل دريا در غدير
هديه جبريل بود «اليوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير
با وجود فيض«اتممت عليكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير
بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت
آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير
بر لبش گلواژه «من كنت مولا» تا نشست
گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير
«بركه خورشيد»در تاريخ نامى آشناست
شيعه جوشيد هست از آن تاريخ آنجا در غدير
گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت
مى توان انكار دريا كرد حتى در غدير
باغبان وحى مى دانست از روز نخست
عمر كوتاهى ست در لبخند گلها در غدير
ديدهها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند
اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟
دل درون سينه ها در تاب و تب بود اى دريغ
كس نمى داند چه حالى داشت زهرا در غدير
* شعر غدیر
ناظم زاده كرمانى : شب غدير،شب قدر
عارفان را شب قدر است شب عيد غدير
بلكه قدر است از اين عيد مبارك تعبير
كرده تقدير بدينسان چو خداوند قدير
اى على،اى كه تويى بر همه خلق امير
بهترين شاهد اين قصه بود خم غدير
كرد تقدير چنين لطف خداوند قدير
* شعر غدیر
فرصت شيرازى : نوش از خم غدير
اين خم نه خم عصير باشد
اين خم،خم غدير باشد
از خم غدير مى كنم نوش
تا چون خم برآورم جوش
* شعر غدیر
عليرضا سپاهى لائين : تنها در غدير !!
دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير
موج مى زد سيل مردم مثل دريا در غدير
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ
بى گمان بارى رقم مى خورد فردا در غدير
اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد
چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير
حيف اما كاروان منزل به منزل مى گذشت
كاروان مى رفت و حق مى ماند تنها در غدير!!
* شعر غدیر
خوشدل كرمانشاهى : خم ولاى ساقى كوثر
در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت
خشت از خم و لاى ساقى كوثر گرفت
از خم خمر خلافت در غدير خم بلى
ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت
* شعر غدیر
سيد مصطفى موسوى گرمارودى : غدير ، گل هميشه بهار
گل هميشه بهارم غدير آمده است
شراب كهنه ما در خم جهان باقى است
خداى گفت كه«اكملت دينكم»،آنك
نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان
ولايت على و آل،جاودان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق
بنام پاك تو در ذهن مردمان باقى است
عرش بر دوش غدير
در روز غدير،عقل اول
آن مظهر حق،نبى مرسل
چون عرش تو را كشيد بر دوش
آنگاه گشود لعل خاموش
فرمود كه اين خجسته منظر
بر خلق پس از من است رهبر
بر دامن او هر آن كه زد دست
چون ذره به آفتاب پيوست
* شعر غدیر